سلام به دوستان نازنینمامیدوارم حالتون خوبِ خوب باشه و تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشید
روزه و عباداتتون هم قبول باشه. التماس دعا
این روزها مشغولیت کاریم کمی زیاد شده چون هوا خوب شده و همکارها مرخصی
می خوان و کارها یجورایی باید انجام بشن . گاهی باران میمونه و یک دنیا کار
دوست جان و عشق جانش بالاخره تصمیم گرفتن عشقشون رو جاودانه کنن( وووی
چقدر عشق).الهی خدا قلب همه رو پر از عشق کنه و قلب منم یک تالاپ تلوپ منظم
بده که باز وسط خیابون یهو نیافتم زمین و ...
سونا خانوم مهربون روزه میگیره و پریروز تعداد زیادی مهمون داشت. منم طی یک
تصمیم یهویی رفتم کمکش کنم و سورپرایز شد. چند بار گفت واا
ووووووی به وبلاگم حمله شده. قالب وبلاگم رو به گروگان بردن داعش همین الان اعلام کرد مسئولیت این حمله بدجنسانه رو به عهده میگیره
خدایم بیامرزاد
چه آدم خوبی بودم
پاورقی:عاقا باید برم دنبال یک قالب جدید. وقت ندارم
بعد نوشت:
این هم یک قالب زیبا. بعععععله
سلاااامعیدتون مبارک. عباداتتون قبول درگاه خدای بزرگ
عاقا خیلی دوستتون دارم عزیزان دوستداشتنی
امروز بعد از نماز دستان حقیرم رو بسوی آسمون پیاله کردم و برای تک تکتون دعا کردم
شما هم برای من با قلب پاکتون دعا میکنید؟ التماس دعا
+سمیرا جونممم؟
+ جناب میفروش برای سلام و عرض ادب اومدم خدمتتون ولی نتونستم کامنت بنویسم
پاورقی:خنده بر هر درد بی درمان دواست...حتی اگر اون درد بدترین درد باشهبخند جانم... بخند
سلام به شما نازنینانخوبید؟ خوشید؟ روزگار بر وفق مراده؟ امیدوارم همینطور باشه
عرض کنم یک عدد باران هستم که مدتیه تو مرخصی استعلاجی بسر میبره. از هفته ی
آینده اگر خدا بخواد دوباره میرم سر کار. آقایی هم دو سه روزی تو خونه با من بود و سعی
کرد احساس تنهایی نکنم( دستت درد نکنه مهربون). در ضمن میگه کار رو بکل بذار کنار
ولی هنوز زوده که ناتوان و از کار افتاده بشم
دوست جان حسابی مشغوله کارهای ازدواحه ولی مرتب تماس میگیره و حالم رو میپرسه
و گزارش کار میده خوشبخت بشن الهی
یک سلامی هم عرض کنم خدمت دوستان عزیزی که بطور خاموش درِ این خونه حقیر رو باز
میکنن و میخونن و برمیگردن. مرسی که بیادم هستین
تو این
سلام دوستان عزیزمامروز صبح رفتم سر کار و مثل همیشه اول رفتم سراغ ایمیل ها . چند دقیقه ای تو دفترم
بودم که تلفن زنگ زد. پسر دوست و همکار عزیزم بود
این بانوی عزیز اصلا زندگی آرامی نداشت. بدلیل درگیری همسرش با اعتیاد فقط و فقط
با مشکلات مبارزه میکرد و سعی میکرد وانمود کنه که حالش خوبه و همه چیز آرامه
افسردگی و عدم آرامش درونی رو تو چشم های قشنگش میخوندم و چند بار ازش خواهش
کردم با مشاور صحبت کنه و کمی هم بفکر خودش باشه. حتی پیشنهاد دادم همیشه
همراهیش کنم ولی قبول نمیکرد
امروز پسرش خبر فوتش رو بهم داد. دیشب خودکشی کرد
نمیدونم چجوری رفتم پیش رئیس و خودمون رو رسوندیم خونه ش. تعداد زیادی از اداره
آ
برچسب:
نویسنده: مهدی پارسامنش
سلام دوستان نازنینم. امیدوارم حال همتون خوب باشهقبل از هر چیز از خوبی ها و لطف و همراهیتون ممنونم. مثل همیشه براتون از خدای بزرگ
بهترین ها رو میخوام
اینروزها خیلی چیزها رو تجربه کردم ،مثلا رفتن به اداره آگاهی و جواب دادن به سوال های
عجیب و غریب. متاسفانه همسر دوستم مورد شک واقع شده ولی نمیدونم چرا؟ بیشتر
سوالهایی که ازم میشد در مورد ارتباط دوستم با همسرش بود
پسر دوستم تحت حمایت سازمان حمایت از کودکان و نوجوانان هست و فعلا اجازه نمیدن
پیش پدرش باشه. میتونین تصور کنین چه افکاری تو سرم میگذره؟ خدایاااااا
خیلی دوست داشتم چند روزی تو تنهایی خودم بودم و فقط و فقط با خدا حرف میزدم ولی
نشد.
حال ج
سلام به دوستان عزیزماول هفته خوب و خوشی داشته باشید
عرض کنم خدمتتون که دوشنبه هفته گذشته اینقدر کارم زیاد بود که تا ساعت 20:20
سر کار بودم. در دفترم رو هم باز گذاشته بودم چون رفت و آمد و سر و صدایی نبود
ساعت 18:40 دیدم یکی از پرسنل های شیفت عصر که باید تا ساعت 20:15 تو بخش
بود لباس عوض کرده و از ساختمون رفت بیرون . تعجب کردم و زنگ زدم به بخش.
همکارش گفت اتفاقی نیافتاده. نمیدونم چرا رفت
روز سه شنبه صداش کردم و ازش توضیح خواستم. گفت درسته تو اون ساعت رفتم
ولی طولی نکشید و زود برگشتم چند بار هم ضمن حرف هاش این حرف رو تکرار
کرد.فیلم دوربینی که جلوی در نصب شده رو بهش نشون دادم که برنگشته و حرفش
سلام به دوستان عزیزمبرای همتون آرزوی سلامتی و خوشی دارم
فردا 22 مرداد سالروز تولد دوست عزیزیه که من رو با وبلاگ و دنیای وبلاگنویسی آشنا کرد
یادش بخیر مثل اینکه همین دیروز بود. برام خیلی جالب بود که چنین چیزی وجود داره
از این دوست عزیز سالهاست که خبری نداشتم ولی یادم نمیره که میگفت تو دوست
خوبی هستی و بیا هیچوقت همدیگه رو فراموش نکنیم
منم هیچوقت فراموشش نکردم. هیچوقت هیچکدوم از دوستانم رو فراموش نمیکنم.
دو ساعت پیش اومدم خونه و ایمیل هام رو داشتم میخوندم که در کمال ناباوری دیدم
بعد از سالها برام نوشته.
از اینکه فکر میکردم اون هم مثل خیلی های دیگه وقتی لازم دونست دوستی ها رو
فراموش کرد شرمنده